درباره

جستجو

امکانات


آرشيو

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته گذشته : 14
بازدید ماه گذشته : 219
بازدید سال گذشته : 374
کل بازدید : 374

لينک دوستان

ایرانیان که در تمام رشته‌های هنری تزئین سنگتراشی، منبت‌کاری و غیره مهارت فوق‌العاده بخرج داده‌اند در فن مجسمه‌سازی علاقه زیاد از خود نشان نداده‌اند و این عدم علاقه به ایجاد مجسمه، در برخی ادوار تاریخی پیش از اسلام و در دوران اسلامی همچنان ادامه داشته‌است.
مجسمهٔ مکشوفی آیاپیر در شمی (از نواحی ایذه) بزرگترین مجسمه‌ای است که تاکنون در خاک ایران پیدا شده، و تنها مجسمه برنزی بزرگی است که از دوران‌های قدیم ایرانیان به یادگار باقی‌مانده‌است؛ ولی مجسمه‌های کوچک خصوصاً از عهد اشکانیان و ساسانیان در کشور ما زیاد ساخته شده و تمام خصوصیات پیکر تراشی ایران نیز در این مجسمه‌های کوچک دیده می‌شود. با این حال مجسمه بزرگی از «اوتان» پادشاه «الحضر» از مرمر تراشیده‌اند و اکنون در موزه موصل محفوظ است و۲۲۰ سانتیمتر ارتفاع دارد و حال اینکه ارتفاع مجسمه آیاپیر از ۱۹۰ سانتیمتر تجاوز نمی‌کند. می‌گویند یکی از خصایص پیکر تراشی ایرانیان در عهد اشکانیان این بود که مجسمه را از مقابل می‌تراشیدند و به آن حرکت نمی‌دادند. مثلاً اگر مجسمهٔ مرمری را که از دوره اشکانیان است و امروز در موزه موصل محفوظ می‌باشد با مجسمه دیسک انداز، کار «مایرون» مجسمه‌ساز معروف یونان در قرن پنجم پیش از میلاد مقایسه کنیم اختلاف زیاد میان آن دو مجسمه مشاهده می‌نماییم. در مجسمه دیسک‌پران یک پا عقب‌تر از پای دیگر قرار داده شده و کمر بطرف جلو خم شده و دست یکی بطرف عقب و یکی بطرف جلو به حرکت درآمده.
در مجسمه «اوتال» پادشاه الحضر پای چپ فقط کمی جلوتر از پای راست قرار داده شده و کفش‌ها کاملاً شبیه به کفش‌های مجسمه آیاپیر است. پادشاه الحضر نیز مانند امیر شمی شلوار بلندی بر تن کرده که تا زانویش می‌رسد و روی قبا کمربندی بسته تا شمشیر خود را به آن آویزان کند ولی کمربند کمی پایین‌تر از حد معمول بسته شده. شاید شمشیر سنگینی کرده و آن را پایین آورده.
«اوتال» دست چپ خود را روی قبضه شمشیر گذاشته و این عادتی است که حتی در عصر حاضر نیز دیده می‌شود؛ ولی دست راست خود را کاملاً بلند کرده مانند اینکه صحبت می‌کند و با این حال دهان او بسته‌است. روی قبا لباده بلندی بر تن پادشاه الحضر دیده می‌شود که آستین‌های بلندی دارد کلاه وی شباهتی به کلاه درویشان در عصر حاضر دارد. این کلاه نیز با کمال سلیقه و مهارت با نقوش زیبایی برجسته مزین گردیده.
«اوتال» سبیل‌های پرپشت و ریش نسبتاً بلندی دارد و موهای بلندش از زیر کلاه بیرون آمده‌است. میان این مجسمه با مجسمه آیاپیر شباهت زیاد وجود و فقط لباس آن متفاوت است.
در موزه بغداد نیز سر مجسمه‌ای از سنگ آهکی به اندازهٔ طبیعی تراشیده شده که تمام خصوصیات پیکر تراشی عهد اشکانی را که در مجسمه «اوتال» دیده می‌شود دربردارد. در این مجسمه حرکت دیده نمی‌شود ولی احساسات او را می‌توان حدس زد ریش و سبیل او بسیار منظم تراشیده شده و شانه زده‌است. موهای سرش مانند موهای نقوش برجستهٔ عهد هخامنشی مجعد است و مثل این است که از زیر دست آرایشگری بیرون آمده باشد.
این دومین مجسمه‌ای است که از الحضر بدست آمده ولی مجسمهٔ دیگری نیز در همین محل پیدا شده‌است که امروز در موزهٔ بغداد است و سر یکی از پادشاهان اشکانی را نشان می‌دهد کلاه این پادشاه همان است که روی سکه‌های اشکانی دیده می‌شود و از سوی دیگر شباهت زیاد به کلاه «اوتال» پادشاه الحضر دارد ریش و سبیل وی نیز با کمال دقت تراشیده شده.
این سه مجسمه که خارج از ایران هستند بانضمام مجسمه بزرگ آیاپیر کاملاً خصوصیات هنر پیکر تراشی ایرانیان در عهد اشکانی را بما نشان می‌دهند و آن را از دوره‌های دیگر متمایز می‌نمایند ولی برای تکمیل این خصوصیات مجسمه دیگری را که آن نیز در موزه بغداد است و در الحضر پیدا شده نشان می‌دهیم.
این مجسمه نیز ۲۰/۲ متر ارتفاع دارد و از مرمر ساخته شده و صاحب آن «سناترک» پادشاه الحضر است. موهای این شخص مانند موهای آیاپیر شمی با نواری بسته شده و در طرفین صورت آویزان است. وی نیز مانند «اوتال» پادشاه الحضر دست راست خود را بلند کرده و در دست چپ به جای شمشیر، یک برگ زیتون یا خرما که علامت صلح است بر دست دارد. لباس و کمر او که دارای تزئینات فراوان است شباهت زیاد به لباس سفرای کبار کشورهای کنونی دارد. شلوار او بلند است و چین دارد بدون شک شلوار بلند چین دار که چیزی شبیه به شلوار مردم امروزی در آذربایجان غربی می‌باشد در زمان اشکانیان بسیار معمول بوده‌است. «سناترک» نیز مانند امیر شمی گردن بندی برگردن و گوشواره‌ای بر گوش دارد. در بالای سر او پیکر عقابی دیده می‌شود که بال‌هایش را گسترده و این عقاب ما را دربارهٔ کلاه که بر سر بعضی از صاحب منصبان عالی‌مقام عهد ساسانی دیده می‌شود روشن می‌نماید.
از همهٔ این مجسمه‌ها عجیب‌تر مجسمهٔ دو متری است که در سنگ آهکی تراشیده شده و از الحضر بدست آمده و امروز در موزهٔ موصل محفوظ است. این مجسمه یکی از افسران عالی رتبهٔ اشکانیان را نشان می‌دهد که دست چپ را روی قبضهٔ شمشیر قرار داده و دست راست را بلند کرده‌است و از این جهت شباهت به «اوتال» پادشاه الحضر پیدا می‌کند. دست راست تمام مجسمه‌ها بالا است و شاید به علامت احترام یا سلام باشد. شلوار این افسر کاملاً شبیه به شلوار آیاپیر شمی است و چین فراوان دارد ولی شنلی که بر دوش خود انداخته و در سمت راست سینه بوسیلهٔ تکمه آن را بسته شباهت به لباس رومی‌ها دارد. تنها نقصی که این مجسمه دارد این است که ریش او کوتاه است.
صدر اعظم خشایارشا در حال عرض گزارش به حضور شاهنشاه _ نقش نیم برجسته از سنگ که در تخت جمشید پیدا شده و اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود مجسمهٔ دو متری که در «الحضر» پیدا شده و در موزهٔ موصل محفوظ است. این مجسمه یکی از افسران عالیرتبه اشکانیان را نشان می‌دهد
تمام این مجسمه‌ها از الحضر بدست آمده و الحضر یکی از پایتخت‌های قدیم ایران در عهد اشکانیان است که روی فرات قرار گرفته و چون در سر حد ایران و روم بود چندین بار بوسیلهٔ رومی‌ها خراب شده و اکنون خرابه‌های آن برپا است.
در دوره ساسانیان نیز مانند دو دورهٔ تاریخی اشکانی و هخامنشی علاقه به پیکر تراشی در کشور ما چندان زیاد نبود. با اینکه نمونه‌های کوچکی از مجسمه‌های ساخته شده در آن زمان وجود دارد که، نشان می‌دهد استعداد پیکر تراشی در نهاد هنرمندان ایرانی به صورت خفته بود، ولی به دلایلی که در گفتار پیش ذکر شد علاقه به ایجاد آن نداشته‌اند.
تمام خصایص مجسمهٔ آیاپیر در نیم‌تنه یکی از پادشاهان ساسانی که در یک مجموعهٔ خصوصی حفظ شده دیده می‌شود.
هنگامی که این پیکر نیم تنه، ساخته شد (اواخر دوره ساسانی) هنوز مانند عهد اشکانی داشتن موهای زیاد که از طرفین روی شانه می‌افتاده معمول بوده و حتی به حجم آن اضافه شده‌است. آیا باید تصور کنیم که امرا و بزرگان عهد ساسانی موهای بلند داشته و آن را روی شانه‌های خود می‌انداختند؟ احتمالاً میان بعضی از امرای ساسانی ریش کوسج (ریش بزی) معمول بوده. بزرگان کشور گردنبندهای مروارید برگردن می‌انداختند و این کار در عهد اشکانیان معمول بوده‌است.
تاج سلاطین ساسانی شکل‌های عجیب و غریب به خود می‌گرفت طرفین آن به صورت بال پرندگان یا شاخ حیوانات درمی‌آمد و در بالای پیشانی ماه و ستاره‌ای قرار داشت و گوی بزرگی در بالای آن جای می‌گرفت
معروفترین مجسمهٔ عهد ساسانیان پیکر شاپور دوم واقع در غار معروف در درهٔ شاپور است. این مجسمه از اندازهٔ معمولی بزرگتر است؛ و در قرن‌های اخیر بر زمین افتاده بود. اخیراً آن را روی پاهای بتونی قراردادند ولی اینطور به‌نظر می‌رسد که وقتی بر زمین افتاده بود زیبایی بیشتری داشت چون ساق پاهای آهنی و بتونی با قامت شاپور تناسب زیاد ندارد. مجسمه‌سازی هم‌زمان با تکنولوژی پیشرفت کرده و در حال حاضر گروه‌هایی در ایران و جهان با پرینتر سه بعدی و طراحی کامپیوتری، مجسمه‌سازی را به روشی بسیار سریع تر انجام می‌دهند.

برچسب‌ها:
نوشته شده در جمعه 4 آبان 1397 ساعت 20:31 توسط : هنر | دسته : هنر | 6 بازدید
  • []

  • «هنر چیست؟» (به روسی: Что такое искусство?) کتابی است نوشته لئو تولستوی به سال ۱۸۹۷ که وی در آن به مبارزه با نظریات زیبایی شناسانه‌ای می‌پردازد که هنر را با اصطلاحاتی چون خوبی، حقیقت و بخصوص زیبایی تعریف می‌کنند. از نظر تولستوی هنر در زمان وی رو به فساد و انحطاط بود و هنرمندان نیز در سردرگمی و گمراهی بودند.
    «هنر چیست» نظریات زیبایی شناسانه‌ای را که در اواخر قرن هجدهم و در طول قرن نوزدهم به کمال رسیدند بسط می‌دهد و آراء واقع گرایانه (که از زمان افلاطون بنیان نهاده شد و به آراء تقلیدی به عنوان مهمترین موضوع توجه دارد) و سطحی کسانی را که هنر و لذت را به هم پیوند می‌دهد نقد می‌کند.


    الحاقات تولستوی به نظریات موجود (که اهمیت احساس را در هنر مورد تأکید قرار می‌دهند) ارزش ارتباط مؤثر را محور بحث هنری خویش قرار می‌دهد که منجر به رد کردن هنر بد و جعلی می‌شود. زیرا این هنرها برای جامعه مضرند تا آنجا که توانایی مردم را برای تمیز دادن هنر خوب از بد تهدید می‌کنند.
    تولستوی هنر را از غیر هنر (هنر جعلی) جدا می‌کند. هنر باید یک ارتباط احساسی مشخص بین هنرمند و مخاطب ایجاد کند: طوری‌که مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین هنر واقعی باید ظرفیت لازم برای متحد کردن مردم از طریق ارتباط را داشته باشد. (بنابراین نامفهومی و غیرواقعی بودن ارتباط، هنری بی‌ارزش است.) این ادراک زیبایی شناسانه تولستوی را به این سمت برد که معیارهایی را که مشخص می‌کند دقیقاً کار هنر چیست، وسعت بخشد. او اعتقاد داشت که درک هنر شامل هرگونه فعالیت انسانی می‌شود که شخصی به وسیله نشانه‌های بیرونی از خود بروز داده و احساساتی را که قبلاً تجربه کرده نمایش می‌دهد. تولستوی برای این ادعا مثالی می‌زند: پسرکی که احساس ترس را پس از مواجهه با یک گرگ تجربه کرده، از تجربه‌اش برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران (به منظور وادار کردن آن‌ها به احساس حالتی که او تجربه کرده‌است) استفاده می‌کند. این مثال بسیار خوبی از کار هنر است. این هنر، به خاطر داشتن عنصر ارتباط، یک هنر خوب است زیرا واضح، آشکار و صادقانه‌است و حتی هنری فوق العاده‌است زیرا بر یک احساس (احساس ترس) متمرکز شده‌است.
    اگرچه تأثیرگذاری نادرست یا غیرواقعی تنها معیار تشخیص هنر خوب از بد نیست، بحث «هنر خوب در مقابل هنر بد» به دو جهت تفکیک می‌شود:
    اینکه این مهم است که هرچه تأثیرگذاری بیشتر و قویتر باشد هنر ارزشمندتر است و یا اینکه تمرکز بر ماده اصلی که این تأثیرگذاری را همراهی می‌کند مهم است.
    این مطلب تولستوی را به سمتی پیش می‌برد تا بررسی کند آیا این ارتباط احساسی بوجود آمده ارزشمند هست یا خیر؟ او ادعا می‌کند که هنر خوب، احساسات برادرانه همگانی را پرورش می‌دهد. اما هنر بد جایگزین آن می‌شود (و جلو آن را می‌گیرد.) همه هنرهای خوب پیامی مسیحانه دارند. زیرا تنها مسیحیت است که برادری حقیقی میان همه انسان‌ها را آموزش می‌دهد. هرچند واژه «مسیحیت» تنها قسمتی از معنای کلمه را نشان می‌دهد. هنری که از طرف بالادستان و نخبگان تولید می‌شود تقریباً هیچگاه هنر خوبی نیست. زیرا طبقات بالاتر کاملاً حقیقت و سرچشمه مذهب مسیحیت را از دست داده‌اند. علاوه بر این هنری که برای طبقات بالاتر جذاب است، طبیعتاً احساساتی را که ویژه باورهای آن طبقه هست نشان می‌دهد. مشکل دیگری که در رابطه با هنر هست این است که هنر الگوهای قبلی مربوط به گذشتگان را دوباره تولید می‌کند که طبیعتاً این آثار از تعلیمات و معیارهای معاصر هنرمند که مبتنی بر آرمانهای فرهنگی زمان و جایگاه او هستند ریشه نگرفته‌اند. به عنوان مثال هنر یونان قدیم با توجه به ارزشهایی که از اسطوره‌شناسی خود دریافت کرده بود، خصلتهایی را مانند مردانگی، قدرت، و شجاعت می‌ستود. اما تولستوی معتقد است که چون مسیحیت شامل همه این ارزشها نمی‌شود (و حتی در مواردی همچون ارزشمند دانستن فروتنی و افتادگی در تضاد با اندیشه‌های یونانی است) ادامه پذیرش هنر قدیمی یونان برای مردم جامعه وی نامناسب و ناکارآمد است.
    تولستوی در بین هنرمندان بخصوص واگنر و بتهوون را به عنوان مثالهایی از هنرمندان تفکرگرا که دچار کمبود احساسات واقعی هستند، محکوم می‌کند. علاوه بر این او معتقد است سمفونی شماره ۹ بتهوون نمی‌تواند آنگونه که ادعا می‌کند دعوی تأثیرگذاری بر شنونده و ایجاد احساس وحدت بر او را داشته باشد و بنابراین نمی‌تواند «هنر خوب» تلقی شود. سرودهای بچه‌ها و داستانهای عامیانه آثاری به مراتب برتر از کارهای واگنر و بتهوون هستند (چنانکه در توضیح هنر خوب بیان شد).

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در سه شنبه 1 آبان 1397 ساعت 0:52 توسط : هنر | دسته : هنر | 8 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات